اقتباس

خوابم میاد!!!!

یه لحظه یه تیکه از آهنگ فیسپوک یادم اومد

دیدم چه حرف عمیقی زده!!!!

پاشم بنویسم که میخوابم

یه همچین چیزی

خلاصه... این پست هم با یه لایه حقیقتاقتباس از همونه

خنده

میگفت دلم برای محض خنده هایت تنگ شده...یادم نمیرود آن موقع هایی که از خنده های تو بی هیچ زحمتی میخندیدیم!!!

گفتم چه جالب! خودم یادم نیست چگونه میخندیدم... آخرین باری که خندیدم برای حقه ی سیب بود

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

خنده از ته دل میخواهم

به قیمت تمام عمرم خریدارم

درهم و برهم


نمیبخشم اما فراموش میکنم همیشه به همین سادگی از ادمای بی ارزش زندگیم میگذرم......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ديدي رو پاکت سيگار مينويسن :
“دخانيات ، عامل اصلي سرطان و براي سلامتي زيان اور است ؟”
کاش يکي هم روي کارت پستالهاي عاشقونه ي ما مينوشت :
“عشق ، عامل اصلي تنهايي و براي قلب ضرر دارد !”

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...خیلی حــــــــرف هست+
...که تــــــــو هرروز در گــــــــلویت
...بغــــــــض کشنده ای احســــــــاس کنی
...بــــــــرای کسی که
...بدانی...حتی یک بار در عمــــــــر
...به خــــــــاطر تــــــــو
...بغض هــــــــم نکــــــــرده است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه وقتایی خيلی لازمه یکی "كنارت" باشه..
نه كه كاری بكنه حرفم نزنه مشكلی نيست..
فقط باشه...همــــين
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انسان موجودیست که

 

زیاد موجود نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ڪــاش اِنـْــســآن هــآ هـَمـــآن قَـــבْر ڪـہ ازَ اِرْتــِفــاع

مـــےتَرسَــــنـב ڪَمـــے هـَـمْ اَز پَــسْـتـــے هـَــرآس

.בآشـتَـــنــב

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ﮐـُﺠـﺎﯾـےْ . . . ﮐـِــﮧ ﺑﺒـْﯿـﻨـےْ

                     ﺣـﺲّ ﺗـَﻨـﻔـﺮْمــ ﻧـِﺴـﺒَتـــ ﺑـِـﮧ ﺗـُﻮ ﺭﺍ ﻣـﯿْـﺎלּ ﻣـّﺮבﻡْ ﺟـﺎﺭ ﻣـﯿْـﺰﻧـَﻢ

                            ...! ﻭ ﺧـَﺮﻭﺍْﺭ ﺧـّﺮﻭﺍﺭ لـاﯾْــﮏ ﻣـْﯿـﺨـُﻮﺭבْ 

 

پایه

با منصور داشتم میومدم خونه

بحث درس و دیفرانسیل و ایناشد

منم هنوز نتونسته بودم تموم کنم!!!

گفتم میترسم که بیوفتم

گفت: نترس با من اومدی

و اون لحظه دلم گرم شد که یکی مردونه پشتم وایساده

اون روز هم که امتحان آمار ندادم.... منصور تونست منو جمع کنه

جدا از این مباحث هم من چاکرشم که پشتمه

یه سوال دارم

اگر میدانستید شکست نمیخورید؟

دست به انجام چه کارهایی میزدید؟

دکتر رابرت شولر

پ.ن: میدونم جورهای دیگه هم میشه خوند و برداشت کرد ولی شما جواب بدید که

اگه شرایط طوری بود که تو ی کار به هیچ نحوی نمیذاشتن شکست بخورید...دوست داشتین چ کاری کنین؟

مناسبت دارد

این وب سیاسی نیست

وقت و جای این حرفا هم نیست

ولی مگه یه قبر باتو چه کار میکرد که مث حیوون افتادی بهش؟

مخاطب دارد

انــدوه كه از حــد بگذرد

جايــش را مي دهد به يك بي اعتــنايي مزمـن !

ديـگر مهـم نيست ؛

بودن يا نبــودن ؛

دوست داشتــن يا نداشتن . . .

انـچه اهمــيت دارد

كشــداري رخوتناك حســي است

كه ديــگر تو را به واكـنش نمي كـشاند !

در ان لـحظه فقط در سكـوت غـرق مي شوي

و نگـــاه مي كني و نــــــــگـاه

ادغام

بازی

قبـــول نیستـــ !

این بارتو چشــمــ بگذار من فـراموشـت می کنمـــ

فقط تا صــد بشمار،

آهستهـــ آهستهـــ

راستے ، ...

من بازی را خـــوب نمی دانمـــ،

خـــودمـــ را باید پنــهان کنمــ یا گذشتهـــ را ؟

تـــو را فرامــوش کنمـــ یا خاطــره را ؟

این بازی کے تمـــام می شود؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدمیت

"حوّایت" می‌شدم


حتی برای "سیب" سرخی


حیف


"آدم" نیستی!!!

زندگی

سـکـــــــه ی زنـدگـیم

 

         شـیـــــــر نـدارد امــــــــا

 

                     هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا

 

                  بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را

 

                                         دوســــــــــــــــــــــــت دارمـــــ

مخاطب دارد

بغض نویسی

تنهائیم را گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچ کس تاب این همه را ندارد!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

میگفت: دلتنگی هایت را بهانه نکن! از تنهائیت نگو

تو اشتباه کردی... اشتباه مارا هم گردن بگیر

سهمت از این قصه، غصه ای بیش از این بوده... نارضایتی نکن

فقط میگویم: بانوی شبهای خیس... تنهایی کمش هم زیاد است

دوسال گذشت... با تمام وجود من و اتفاقاتش اما من از یک لحظه ی این روزها نمیگذرم

جرات زندگی کردن را از من گرفتید... دلخوش کردم که دیگر حماقت نمیکنم...

اما با ترس و احساس گناه زندگی کردن و زندگی کردن با یادکسی که نمیخواهد باشد بزرگترین حماقت است

پس بانو! خنجر تیز کن.... کهنه تیغ رفاقتت دیگر کار ساز نیست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - -

لطفــــــــــــاً
مزاحـــــــم کســـی کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

در حــال فرامــوش کــردن شمـاست نشــویــد !

خـــــودش به حــد كــافــي درد ميكشــــــــد.............

 

 

مخاطب دارد

گفته بودم

اینجا وب منه!!

دنیائیه که من ساختم!!!

نه هیچکس منو با تو اشتباه میگیره اینجا

نه احسان و فهیمه و پریسا و حسام و محدثه هستن که نگران این باشم که نکنه خراب کنند هرچیزی که دارمو

پس وقتی میبینی تو دنیای حقیقی مث تریاک میمونی واسم...

مطمئن باش اینجا نمکی.... بدجور زخم های دلمو میسوزونی!!

مریم جان

نگران نباش

تو کل این اتفاق ها من مجرمم!! هیچ اتفاقی گردن تو و اون کهنه مرامو نمیگیره

اینجا آدما بهت نمیتونن نگاه کنن! پس نگران این نباش که تو چشمشون چطوری شناسونده بشی (!)

من اشتباه معرفی شدم... من اشتباه گرفتم و اشتباه گرفته شده بودم...

منم که هر لحظه اشتباه میکنم

تو اینجا... حالا به هر دلیلی هنوز مریم جان موندی!!

نع تو نه اون یکی رفیقی که نارفیقی کرد هیچ کدومتون تاوان هایی که من دادمو ندادین

من همینجاش صد بار داد زدم که نمیدونم چمه و شما به دل نگیرین و....

پس سعی نکن بیش از این رو اعصابم باشی

این روزها

شاید این روزها از سر دلتنگی بیشتر بنویسم

اما حس تایپ کردن ندارم

به همون دوتا دکمه زدن واسه کپی و پیس قانعم

و شما ها هم که مجبورید تکراری هارو تحمل کنین منو ببخشین

ایشالا جبران کنم

باید که یه جا نگهش میداشتم؟؟

وبلاگتونو خیلی دوس دارم و با کمال پر رویی ازتون میخام که منم بشم یکی از نویسندگانتون اگه موافقین پسوردمو برام ایمیل کنین
فعلا بای baranaryanz@gmail.com

یه حرف قشنگ

شیشه ای می شکند ...

 یک نفر می پرسد...

چرا شیشه شکست؟

 مادری می گوید...

شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد،

 شیشه پنجره را زود شکست

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست،

عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را بر می داشت...

مرحمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب دیدم...

هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید ...

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟ _____________________________________________________

آنقدرها هم..

 روی وقار من حساب نکن…

 قطب زمین هم که باشم..

تورا که میبینم..

یخ هایم آب می شود…

درهم و برهم

“تو با من باش”

من دست همه اتفاق ها را میگیرم که نیفتند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
دل من روشن بود اما سوخت...کوتاه میگویم دوستت دارم اما از این دوست داشتن کوتاه نمیام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
با تــُـو قـَدم زدن را

آنقـَدر دوسـت دارم

کـِه بـِجایِ خانـِه بـرایِ عـِـشـقمان

جـاده خواهــم سـاخــت . . .
ــــــــــــــــــــــــ

تو فقط با من باش....

قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

احساس ميكنم بد باخته ام...


حواست هست...

من يارت بودم نه حريفت...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهم من از او عشق نیست

ذوق نیست

همان دلتنگی بی پایانی است که روزها دیوانه ام میکند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینجا جاییست که


عشقــــبازی نمی کنند با هم


بلکه با هم با عشـــــق بازی میکنند...!
ــــــــــــــــــــــــــــ

 

פֿـیلے سـפֿـتـﮧ …

 

بـﮧ פֿـاطر کسے کـﮧ دوسشـ دارے همه چیزو

 

از سر راهـﭞ פֿـط بزنے

 

بعـدبفهمے פֿـودﭞ تو لیستے بودے کـﮧ اوטּ

 

بـﮧ פֿـاطریکے دیگـﮧ פֿـطـﭞ زده!!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهل دانشگاهم رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جا
نمازم نمره
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید)
باید از آدم
دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر و علم هنر خندیدم
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه قانون ناعادلانه ای !


برای شروع یه رابطه , هر دو طرف باید بخواهند ...

ولی


برای تمام شدنش , همین که یک نفر بخواهد کافیست !

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انگشت کوچکم ... برای عهدی تا ابد .... با بهترین دوست

! ...انگشت حلقه ... برای یک آدم خیلی خیلی خــــاص

...انگشت میانی ... برای آنان که پشت سرم حرف میزنند

.....انگشت اشاره .... برای انتخاب تو که بهترینی

....انگشت شست .... برای روزگاری که سر ناسازگاری دارد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راست گفت دخترک:


 

                                   اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی
 
                                                                     خواستم بدانی
     
                                           آنقدر حس دوست داشتنت قوی بود

                                                     که از تمام اعتقاداتم گذشتم


                                                 و تو پشت سرم به همه گفتی :
 
                                           چقدر هرزه بود ، تنش می خارید ...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز دخترک:

ﺁﺩﻡ ﺑــــ ــــﺎﺵ ......
" ﻫﻮﺍﯾــــــــﻢ " ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘــ ــﻪ ﺑــــﺎﺵ ...
ﻣﮕــــﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﯾــــﻦ ﻫــ ــﻮﺍﯼ ﺑــــﯽ ﮐﺴــــﯽ ,
" ﺣــــــــﻮﺍﯼ " ﺁﺩﻡ ﺩﯾﮕــ ــﺮ ﺷــــﻮﻡ .................!


آهای کهن عشق من!

دوستت دارم ولی چرا نمیتونم ثابت کنم

لالایی میخونم ولی نمیتونم خوابت کنم

دوست داشتن منو چرا نمیتونی باور کنی

آتیش این عشقو شاید دوست داری خاکستر کنی

شاید میخوای همه عشق بمونه تو دل خودم

دلت میخواد دیگه بهت نگم که عاشقت شدم

کاش توی چشمام میدیدی کاشکی اینو میفهمیدی

بگو چطور ثابت کنم که تو بهم نفس میدی

یه راهی پیش روم بذار یکم بهم فرصت بده

برای عاشقتر شدن خودت بهم جرات بده

یه کاری کردی عاشقت هر لحظه بی تابت بشه

من جونمو بهت میدم شاید بهت ثابت بشه

طاقت بیار اینا همش یه خواهشه برای داشتن تو, یکمی طاقت بیار

دوستت دارم میدونم میرسه یه روزی که تو منو بخوای

اینو یه گوشه از دلت برام یه جایی بذار واسه همین یه بار یکمی طاقت بیار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همون روزی که از چشمات/واسه برگشت نموند راهی/

همون روزی که فهمیدم که این احساس نبود واهی/

تو این ذهن غبار آلود ازت تصویر روشن نیست/

دارم سعی میکنم اما نگاهی از تو با من نیست/

هزار بار اومدم سمتت بگم لبریزم از عشقت

هزار بار حرفمو خوردم طلسمم کرده بود چشمت/

تو اون روزا دیدنت شده بود دنیام از دور و پنهونی/

چقدر گشتم پیت هرجا که رفتی/

سخته که نمیدونی/حتی نشد یه بارم رو به روت باشم/

وقتی که تنهایی/

شاید آروم میخندیدی و میگفتی/بازم که اینجایی/

چقدر میترسم از اینکه نیاد روزیکه برگردی/

نفهمی بیخبر بودی از اینکه عاشقم کردی/

تموم دغدغه م اینه که دفن شه با من احساسم/

بگن این عاشقت بوده بگــی من که نمیشناسم/

هزار بار اومدم سمتت بگم لبریزم از عشقت/

هزاربار حرفمو خوردم طلسمم کرده بود چشمت/

 تو اون روزا دیدنت شده بود دنیام

...................

به سلامتی کسی که نیست اما حدودای دوساله عزیزه واسم

به سلامتی نگاه های تنبیه گونه ای که بخاطرش به تنم پیچید

بسلامتی بهونه هایی که آورد تا ازدستم راحت بشه

بسلامتی خودش... بسلامتی گناه های من که بعد از اون رو تن بقیه نشست

حرفام نامفهومه؟؟؟ چون از یه حس غریبه که دو ساله باهامه

نمیدونم که میخوامش یا نع؟ یا کلی ؟؟؟؟ که دارم

مثلا اگه ما مال همدیگه نبودیم چرا توی دل هم جا گرفتیم؟

ادامه نوشته

یه حرف جدی

خطاب به بعضیا باید گفت: خلایق همون آشغالی که لایق!!!

درسته وزن جمله به هم میریزه اما عوضش قشنگ حق مطلب ادا میشه! :|

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو ۲۴ ساعت با ۴نفر بحث کردم

بخدا من پاپیچ هیچ کدوم نشدم...

اما حرف نفهمی و زور تو کتم نمیره

با فضولی هم مخالفم....

خوشم هم نمیاد کسی تو کارهام قدقد کنه

یه سوال دارم

یکی از پست های خودمو تو وبلاگ یکی از دوستام خوندم

اینجا غیرممکنه پستی بیش از ۵ت کامنت داشته باشه اما اون وب، پستم ۲۳تا کامنت داشت

تفاوتش چیه؟

در پراید

در پراید

ممنون از مزه پران

پ.ن:

من خودم میدونم....
بالاخره یه روزی تو پراید میمیرم
مگر دوحالت
بابام ماشینو عوض کنه
من گواهینامه بگیرم و مانی دیگه پشت فرمون نشینه
:)))