منم متولد مادر افسرده ی پائیزم
پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را
با سیلی دروغهایت سرخ می کنم
تا هرگز نفهمی آنکه بهار سبزم را به خزان نشاند تو بودی …
پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را
با سیلی دروغهایت سرخ می کنم
تا هرگز نفهمی آنکه بهار سبزم را به خزان نشاند تو بودی …
پر از حرف هایی ام که تو به پشیمونی میشونیشون!!!!!!!!
الحمدلله میتونست صدبار از این بدتر باشه....
اما خدایی خدا خعلی باهام بازی کردآآآ
این همه حجم فکری که من تو این 3ماه تحمل کردم شاید تو یه عمر تجربه نکرده بودم
دو تار موی سفید دیگه هم از سرم بدمید..... دی:
شدن 3تا!!! حالا میتونم ببافمشون
خواستنِ دوبارهٔ بعضی از آدمها ، مثل پیکِ آخر مشروبه
نمیدونی بخوری حالتو بهتر میکنه یا بالا میاری …!
کوچیکتر که بودم فکر میکردم تنهایی یعنی وقتایی که هیشکی خونه نیست ... !
کـــآش وقتـای" تنهـــآیی" یکی از تو ســآیه مثل پسرخـآله میگفت :
نـــون بگیـرم (؟)
نفت بگیــرم (؟)
دلت گـرفتـه (؟)
منم میگفتم : آره ...
بعـد فقط مینشست کنـآرمو "سکـــــوت" میکرد (!)
منم مث کلآه قـرمــزی سـرمو میذاشتمــ رو "زانـــوش
دلم نه عشق میخواهد و نه احساس قشنگ... نه ادعاهای بزرگ و نه بزرگ های پر ادعا... دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد... و بعد پشیمان نشد...!
کاش هنوز بچه بودیم...
الاقل شبها عروسکمان را بغل میکردیم و خوابمان میبرد
اما حالا گوشی را .... و با این همه انتظار مگر خوابمان میبرد؟؟