آپ رسمی

یه سوال فنی اون هزینه ای که به کشورهای دیگه واسه مسائل سیاسی و نظامی کمک میشه حق اون دولته یا بازنشستگاه فولاد و ذوب آهن همین کشور؟؟؟

اون جوونهای دیروز که واسه توسعه این کشور و به امید این حقوق دوران پیری  تو اون کارخونه ها کارکردن؟؟؟

اون هایی که بعد از 3ماه تعویق حقوق بازنشستگی زورشون فقط به این میرسه که رویروی کانون حمایت از بازنشستگان بایستن!!!

دم اون مدیر صندوق گرم که حتی پاشو از اتاقش بیرون نذاشت (کیصافط)

آهای جوون ریش داری که وقتی جلوی موتورت رو گرفتن اخم کردی و صدات رو روی این بابابزرگ ها بلند کردی...

دلت به چی خوشه؟

این حقوقی که الان میگیری و تضمینش ریشته؟

یا جواب های این احترام هایی که به حق دیگران میذاری؟؟؟

آرمان ادای حقی که تو گوشمون خوندن از حق دولت به مردمه و از حق مردم به مردم... ما خعلی شنیدیم اما ندیدیم

یه سوال دیگه؟؟؟

اون پارکی که تو یه کشور دیگه ساختنحق مردم اونجاست یا حق بچه های پائین شهر همین سرزمین که پارک نمیخواد.... داره سگ دو میزنه دنبال یه لقمه نون؟؟؟

نفتی که سرمایه عربستان شد نصف سرمایه این خاک نیست اما گناه این خاک اینه جای مملکت داری داره به سنت مسجد داری میگرده و این مردم دل زده از مسجدن

جای این حرف هانیست

اما یادت باشه اگه اون د.لت فامیلتهو کمک کردنش موجب تحکیم خودته این مردم همسایتن که میگن نا حق نیس اگه به همسایه ارث برسه

حق این مردم پول زحمتاشونه....

ارثشون سرمایه سرزمینشونه....

حواست باشه که این جوون های دیروز.... خعلی سابقه دارن.... مرد های قدیمن که افتخارمونن

حواست باشه


آهای تو


"به بعضیا هم باید بگی:

اون نون و نمکی که باهم خوردیم سیرت نکرد

که داری پشت سرم گه میخوری؟؟؟"

سیب


اﮔﻪ ﺭﻓﺘﯿﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﺵ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ:

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻜﺎﻥ ﺳﯿﺐﺑﺨﻮﺭﺩ،

حوصله نداریم دوباره بر گرديم به اين دنيا    :

بغض



وقتی کِه نِگه داشْتن بُغضت, از شکستنش براتْ راحَت تَر بْاشِه, یَعْنــــــــــــی, حْاِلت خیلـــْــــــــی َبدِه

زن


زن عشق می کارد و کینه درو می کند…

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ….

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

پیر می شود و میمیرد…

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!

 

و این رنج است

نصیحت


با نزدیک شدن به فصل سرما یادتون باشه که زنها موجوداتي سرمايي نيستند،بغلي هستند!
وقتي گفتند سردمه عكس العمل مناسب را انجام دهيد ...

ومن الله التوفیق

قانون


ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﻗﺎﻧﻮﻥ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺍﺳﺖ!

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺗﻨﮓ ﺷﻮﺩ..

ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ..

ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ…

ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ “ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ” ﺑﺮﯾﺰﯼ...

یه حقیقت


اگــــه میخــوای حـالِ کســــی رو بفَهمـــی!


ازَش نپـــــُرس...دروغ میگــــــه...


فقطــــ هدفونشــــو بردار ببیــــن چی گـــــــــــوش میــده....

ایمان


مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ...
لحظه ای دلم گرفت ...

در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ...

نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد ...

دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ...

زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...

نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ...

مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ...

خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ...

برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ...

مادرم ...

خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ...

فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ...

خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها

پ.ن: این رو موسیو تو چت باکس بهم داد

آپ الکی


نــه تنهـــا ترکت می کنند …
حتـی وقت رفـتن بــا تمام پـــر رویی دستــور هم میدهند :
مواظب خودت بــاش … !!

ادامه نوشته

سهراب


غم سهراب این بود؟!

کاش بودش سهراب

که ببیند غم ما افزون است

غم سهراب چنانش می کرد

که برای دوری

قایقی ساخته بود

قایقش پر ز امید

حال سهراب دگرگون می شد

غم ما اما چه؟

دست غم بر دل ما سنگین است

راه آن رود که سهراب درونش می رفت

همه اش بسته شده

کاش بودش سهراب

که بسازیم همان قایق را

لیک این قایق ما

باید اندازه دنیا باشد

چون دل تک تک این انسانها

نا امید است و همه غمگین اند

پائیز

داریم به ماه مهر و فصل پائیز نزدیک میشیم...

بوی پائیز و حال و هوای غریبونه اش تو همه ی کوچه و خیابونا پیچیده....

پائیزی که فصل دونفره هاست....

همان عصر هایی که جان میدهند تا آدمی با کسی که برایش همه کس است سمفونی برگ هارا در خیابان ها بنوازد

پائیزی که شبیخون به تن "من" است برای با "تو" بودن

پائیز برایم با"تو" شروع میشود با"من" و در"من" میپیچد و با خاطرات باهم بودنمان تمام میشود

پائیز زمستان نیست که با سرور شروع و با جشن تمام شود.... بهار نیست که آمدنش را تحویل بگیرند... تابستان نیست تا همه چشم انتظارش باشند...

اما همین که سرشار از "تو"ست برایم زیباست

وبا "تو" باور میکنم که پائیز همان بهاریست که عاشق شده است