با منصور داشتم میومدم خونه

بحث درس و دیفرانسیل و ایناشد

منم هنوز نتونسته بودم تموم کنم!!!

گفتم میترسم که بیوفتم

گفت: نترس با من اومدی

و اون لحظه دلم گرم شد که یکی مردونه پشتم وایساده

اون روز هم که امتحان آمار ندادم.... منصور تونست منو جمع کنه

جدا از این مباحث هم من چاکرشم که پشتمه