دل خسته ام
بوی مسافرت می آید
سفری بی انتها
میخواهم این تنی را که حتی پیراهن هایم را هم اذیت میکند به جای همیشگی اش ببرم
بوی مسافرت می آید
سفری بی انتها
میخواهم این تنی را که حتی پیراهن هایم را هم اذیت میکند به جای همیشگی اش ببرم
نه تابستون با هیچ شهریوری
نه زمستون با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نیامد
پاییز مهری دارد که بر دل همه ی خیابان ها نشسته است

با من باشی دوست دارم/ تنها باشی دوست دارم
امروز روز میلادته / هرجا باشی دوست دارم
تولدت مبارک
آدم باس یکی رو داشته باشه وقتی ازش آدامس بخواد
بگه فقط یه دونه داشتم که تو دهنمه بعد ما بگیم اشکال نداره همونو بده بعد که خواست با دست درش بیاره بگیم نهههه دستت کثیفه با دهن بده و به این بهونه ازش لب بگیریم.
زندگي " شطرنج " است ، عمر ما صفحه ي آن ... مهره هاي آدمي هركدام قدرت چالش اوست ... سهمي از پيروزي ، سهمي از تجربه ي تلخ شكستي دارد ! نگذارد هرگز روح انساني او ، بشود مات فراروي فريب دنيا ... ونگذارد هرگز ...!
آدمي در اين سو ، روزگار در آن سو
هردو بازيگر اين شطرنج اند !
مهره هاي روزگار هركدام حادثه اي
هركسي در بازي ،
خوش بحال آنكس كه اگر كيش هم شد ،
نگذارد هرگز ،