وقتی تا میای پیشم  ناخود آگاه دستام باز میشن واسه بغل کردنت

وقتی کنار همیم و دلم پر میکشه واسه بغل کردنت

وقتی کنارت راه میرم و سرمو برمیگردونم تو صورتت اما نمیبوسمت

اسمش حیا نیست....

گناهه

گناهه که بخاطر یه سری خط قرمز های باطل من احساسمو بکشم

وقتی نمیدونی یه چیز هایی و بهم میگی سرد... بغض میکنم و بدون اینکه تو بدونی واست نقش بازی میکنم

تا تو خوب باشی

اما وقتی میبنم دارم دور میشم از خودم و میشم یه دروغی که تو دوست داری

میخام کنار بکشم...

اما میگم که نه اون به من احتیاج داره... اون صادقانه رو زده...

و تو بدون اینکه اینارو بدونی عقب میکشی

و من زیر آوار فکر و نگرانی هام بدون اینکه ببینی میمیرم